شبی عبوس !
پایانی بر فصل ِ غروبها٬
تا طلوع خورشید خویش را
در پس مردمکانت
به انتظاری طولانی و سهمگین بنشینم ..
شبی گنگ !
طولانیترین شبها٬
که هجران را
در ثانیههایش - بلند و کشدار -
مکرّر میکند ..
و شبی صبور !
قاطعانهترین ِ شبها٬
تا در برهانی
قاطعانهتر از هر بهشت و جهنّم
سرنوشت مرا فریاد کند٬
که در پیوندی ابدی
به دستانت گره خورده است !
- به شاهزاده خانومم .. برای شب ِ یلدا .. که نیست ..