تبليغاتX
Twenty Four Pieces For A Drama
 

 

 

آغوشت .. بهانه‌یِ عظیمِ زیستن ..

بار الفاظ را بر دوش می‌برم
بار مداوم ِ ناتوانی‌ها - از چیدنشان
برای ساختن نخستین و آن یک کلامِ ابدیِ دوست‌ات دارم٬

بار همه‌ی کلماتِ ناگفته
که سکوتِ سرشار ِ تو را می‌سازند
و اشک‌های بی‌تابیِ مرا٬

بار دقایق ِ بی تو زیستن٬
در اندیشه‌ات زیستن - بی تو برای تو زیستن٬

بار جوانه‌های بی تو٬ شکوفه‌های بی تو٬ پرستوهای بی تو٬
نخستین بهاری که بار ِ دلیل بزرگ را بر دوش می‌برد٬

بار آرزوهای دور را
خانه‌ای٬ باغچه‌ی کوچکی٬
همهمه‌ی همه‌ی لحظاتِ دوست داشتن
                                                      و دوست‌داشته شدن٬

بار اندیشه‌ی عمیق و بی‌پایانِ چشم‌هایت٬

برای آن لحظه‌ی بزرگِ ابدیت که با آغوشت یکی شوم٬
چه اندازه دلیل بزرگی شد
                                  آغوشت برای زیستن ..

 

- برای آغوش ِ نازنینت .. در آستانه‌ی بهار ..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط دال |