یه روز سرد برفی .. پشت به پنجره نشستهام و تمام پردهها کشیده است ..اینطوری یادم نمیآد که بیرون چه خبره .. که آیا دونههای برف٬ هنوز دارن روی دیوار حیاط رو میپوشونن٬ یا اینکه حاضر شدهان دست از سر من و دلتنگیهام بردارن ؟!.. از بلندگو - مثل همهی این چند وقته - صدای گرفتهی نت کینگ٬ میاد ..
سعی میکنم به هیچ کدوم از آرزوهام فکر نکنم .. به هیچ کدوم از کارهایی که دوست داشتم بکنم و نمیتونم .. سعی میکنم به دونههای برف نگاه نکنم .. تا یادم نیاد که چقدر دلم گرفته ..
و من٬ دلم گرفته .. برای همهی آرزوهام دلم گرفته .. و عکس ِ تو٬ آرومم نمیکنه .. و من دلم گرفته .. و راهی برای پنهان کردنش پیدا نمیکنم .. راهی برای اشک نریختن پیدا نمیکنم .. و من به آرزوهام فکر نمیکنم ..
به اینکه میتونستیم٬ توی همین برف٬ با هم بریم سفر .. به اینکه ماشینمون میتونست توی همین برف گیر کنه .. به اینکه میتونستیم٬ ساعتها و روزها توی بغل هم٬ منتظر بمونیم تا کسی به دادمون برسه .. به اینکه حتی میتونستیم تا برگشتن بهار منتظر بمونیم٬ بدون اینکه نگران کسی و چیزی باشیم٬ و بدون اینکه کسی به دادمون برسه .. به اینکه میتونستم دونههای برف رو٬ توی چشمهای تو ببینم .. اینکه تو میتونستی توی این برف٬ هوس یه کاسه آش ِ داغ بکنی .. و من هوس هیچچیزی نکنم٬ مگر دستهای نازنینت ..
و به اینکه زیر همین دونههای برف٬ میتونستم بهت بگم دوستت دارم ..
و دونهها هنوز دارن میبارن .. آسمون امروز با من سر ِ جنگ داره .. و من٬ کاری از دستم بر نمیآد .. من آدم صبوری نیستم .. و من مثل همیشه تحمل میکنم ..
و من دلتنگم .. بیشتر از قبل دلتنگم ..
□
دوست داشتم این شعر رو٬ من به جای بامداد فقید ترجمه میکردم .. اونوقت آخرش رو٬ جوری که دلم میخواست تغییر میدادم ..
دلتنگیهای آدمی را
باد ترانهیی میخواند٬
رؤیاهایش را
آسمان پرستاره نادیده میگیرد٬
و هر دانهی برفی
به اشکی نریخته میماند ..
و من با هر دانهی برفی٬
اشکی میریزم ..
- مارگوت بیکل
دستهایی٬
که به ظرافت
قلب ِ مرا از بیشترین عشق ِ جهان لبریز میکنند٬
آنچنان که واقعهای عظیم را
در سینهی خود احساس کنم.
دستهایی٬
که به خُردی
بعیدترین فاصلههای عالم را اندازه میزنند٬
تا حدیث ِ دوری افسانهای باشد
داستانی رو به زوال !
دستهایی٬
که به مهربانی
خطهای دل من را مرهم مینهند٬
بدان هنگام که بار دلتنگیهای روزگار را
بر دوش میکشم.
دستهایت٬
در دستهای من٬
سعادتی است٬
حادثهای که جهان را
از بهاری نابههنگام سرشار میکند ..
- برای شاهزاده خانوم ِ کوچولوی من .. برای دستهای کوچکش .. برای تنها زمستانی که میپرستم ..
- سال ِ نو ِ میلادی مبارک !!