تبليغاتX
Twenty Four Pieces For A Drama







Strawberries cherries and an angel's kiss in spring
My summer wine is really made from all these things
Take off your silver spurs and help me pass the time
And I will give to you summer wine

Oohh-oh summer wine

When I woke up the sun was shining in my eyes
My silver spurs were gone my head felt twice its size
She took my silver spurs a dollar and a dime
And left me cravin' for more summer wine


- Nancy Sinatra & Lee Hazlewood - Demis Roussos - Ville Valo & Natalia Avelon



+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط دال |

   بهمن همیشه برای من گندترین ماه سال بوده .. پارسال همین حوالی بود که قضیه ی خودکشی کاوه پیش اومد .. از پارسال تا همین حالا که اینجا نشسته ام و دارم این رو می نویسم، هیچکس از این جریان اطلاعی نداشت .. نمی دونم چرا من و پدرم تصمیم گرفتیم قضیه کاملا شخصی بین خودمون باقی بمونه .. سال قبلش هم که پدر اونجوری به هم ریخته بود .. بیمارستان و از این قضایا .. این یکی رو هنوز هم ترجیح می دم شخصی باقی بمونه .. اینم از امسال ..
   خوب، امسالی رو ترجیح می دم همین الآن بازگو کنم که هیچ وقت شخصی باقی نمونه .. این امکان کاملا وجود داره که، بر اساس مصوبه ی شورای آموزشی پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران مورخه سی ام دی ماه هشتاد و شش - دقیقا یک روز قبل از پایان امتحانات ما - اینجانب، امکان فراغت از تحصیل را پیدا نکنم .. بیخودی به مغزهای نازنین تون فشار نیارین : یعنی بنده در تاریخ سی ویکم شهریور ماه سال آینده - دقیقا اون موقعی که باید، همون موقعی که سنوات تحصیلی ام به پایان میرسه - فارغ التحصیل نخواهم شد .. باید بگم که بهمن امسال، از سال های قبلش بسیار احمقانه تر شروع شده !!
   همه ی این حرف ها رو صرفا برای این نگفتم که مسایل شخصی رو بازگو کرده باشم .. یه آدمی بوده که صرف حضورش، جلوی از بین رفتن خیلی چیزها رو در من گرفته .. چه اون شب های زمستون که با هم راه افتادیم تو جاده به سمت اون شهر گند نم کشیده .. چه اون شب کذایی توی بیمارستان، وقتی کاوه دراز به دراز افتاده بود و دنیا برای من شده بود یه خالی بزرگ .. چه همین هفته ای که گذشت .. فقط بودنش ..
   فقط گفتن این که میری تا با اخوان کله خراب صحبت کنی، برای من همه چیز عالمه .. فقط اینکه بدونی، کسی هست تا حرفات رو بشنوه، و از قبل تو دلش نگه باز شروع کرد، از همه عالم بزرگ تره ..
سیاوش میرصادقی عزیز، از بد ماجرا، تو هم شدی سنگ صبور ما !!

- از اول بهمن تا حالا دارم این شعر رو با خودم تکرار می کنم :


گر یک نفست ز زندگانی گذرد                مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان         عمر است چنان کش گذرانی گذرد






   نمی دونم کجای تاریخ ما به راه کج رفت، که اینقدر رفتارهای کج و معوج برامون عادی شده، که اینقدر ناهنجاری های خودمون رو به حساب کژفهمی و بدخلقی دیگران میگذاریم ! اینقدر آسون به هم حرف میزنیم و از سر حرف هامون راحت میگذریم .. به هم قول میدیم، با هم قرار میگذاریم و حتی بدقولی هایمون رو هم از یاد میبریم .. دیگران رو به توهم و توهم و توهم متهم میکنیم، در حالی که خودمون واقعیت رو یکسر از یاد برده ایم .. گذشته رو فراموش میکنیم، رفتارهامون رو، و دیگران رو موظف میدونیم که آن را از یاد ببرند .. ما زاده ی فرهنگی بیمار هستیم .. ما آدمهای بیماری هستیم که جهان رو به بازی گرفته ایم، دیگران را هم .. و حتی لحظه ای شرم نمیکنیم !!

- محافظه کار شدم، گناه خیلی چیزها رو با آرامش یه گردن گرفتم .. ولی این چند وقته حس میکنم دارم بر میگردم به همون سگی که قبلا بودم، همونی که سر هر کار کوچک آدمها، گاز می گرفت .. اینجوری شاید بهتر باشه، فرصت گندکاری های بزرگ پیش نمی آد !!

- در ضمن از امروز تا آخر بهمن هم قصد دارم که این شعر رو با خودم تکرار کنم :


گاوی است در آسمان و نامش پروین                یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین                   زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین



+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط دال |



همه
لرزش دست و دل ام
از آن بود
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق
چهره آبی ات پیدا نیست ..

- ا.بامداد



ساقه ی هرزه ی فراموشی
به آهستگی
بر خاطره ی هر آنچه جهان بود بالا می خزد :

عشق،
تنها افسانه ی تیره و تاری است

بر جای مانده از روزگار کهن ..


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط دال |