تبليغاتX
Twenty Four Pieces For A Drama


پشت خونه ی ما، یه حیاط خلوت کوچک و دنج هست که توی بهار، شاخه های یاس بی قواره ای، از حیاط خونه ی همسایه، خودشون رو با زحمت فراوان بلند می کنن، تا بتونن به دیوارش تکیه بدن .. بالای خونه ی ما هم طبیعتا همسایه مان زندگی می کنه، که صبح های زود پا می شه و برای گنجشکای پر سر و صدای باغ بغلی، دونه میریزه .. از بد ماجرا، همسایه عزیز ما، نون خورده و دونه و خلاصه آت و آشغال های گنجشکها رو می ریزه توی این حیاط خلوت ما .. مادر من هم که یه خورده روی این حیاط وسواس داره کلی جوش می خوره، ولی دم بر نمیزنه ..

همه ی این ماجرا بر می گرده به بهار سال قبل .. فکر می کنین مادرم چی کار کرد ؟؟ حتما پیش خودتون حدس زدین که مادرم رفت و با خانم همسایه، کاملا منطقی صحبت کرد و کل ماجرا - که از اولش هم چیز خیلی به خصوصی نبود - به سادگی حل و فصل شد !!؟؟.. خوب اگه اینجوری فکر میکنین، باید بگم که کاملا در اشتباهین !.. صبر کنین تا براتون تعریف کنم :

در بهار همون سال، یه گربه - که طبق روال معمول گربه های ماده توی بهار - حامله شده بود، بالای دیوار حیاط خلوت خونه ی ما رو برای زایمان انتخاب کرد .. مادر من - در عین ناباوری همه ما - نه تنها اصلا از این موضوع ناراحت نشد، که یه روز سر ظهر سه تا بشقاب شیر برداشت و برد گذاشت توی حیاط .. و این کار رو تا بزرگ شدن بچه گربه ها ادامه داد .. حتی یکی از گربه ها که یه چشمش یه کم مشکل داشت، با مراقبت های مستمر مادر من، بیناییش رو به دست آورد .. به همین ترتیب بچه گربه ها بزرگ و بزرگ تر شدن، تا اینکه مادرشون رفت، و از اون موقع مادر من سرپرستیشون رو به طور کامل عهده دار شد .. این قضیه تا امروز هم ادامه پیدا کرده، طوری که یکی از وظایف پدرم، این شده که وقتی می ره شمال، دو سه تا ماهی بزرگ بخره و برای گربه های عزیز و دردانه ی مادرم بیاره ..
خوب، فکر کردین که چی باید بشه ؟؟! از همون موقع تا حالا، هیچ گنجشک مادر مرده ای جرات نکرده که پاش رو توی حیاط ما بگذاره !!


 - من اسمش رو گذاشتم : استراتژی زنانه ی زنانه !!.. اگه از می پرسد، باید منتظر موند و دید حرکت بعدی خانم همسایه چه خواهد بود !!
 - برای مهرسان جوان عزیز : ..










+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط دال |


پنجه سرد باد در اندیشه گزندی نیست

من اما هراسانم :
گویی بانوی سیه جامه
فاجعه را
پیشاپیش
بر بام خانه می گرید ..

چخوف ایران، درگذشت ..



                                          


عکس از سایت ایران تیاتر



+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط دال |