.. تنها ایرادی که میتوان به شولوخف گرفت٬ شاید این باشد که نثر تکاندهندهاش - در سرتاسر اثر - پایدار و همیشگی نیست .. شاید هم حسن٬ چه اگر بود خوانندهی بینوا را٬ در طول رمان بلندی چون دن آرام از پا میانداخت ..
□
دو روز بعد "نوکر" به خاک سپرده شد : دو تن از قزاقان "نیژنه یابلونوفسکی" از طرف آتامان ده بدانجا فرستاده شدند و گور کمعمقی برای او کندند و یک چند با ساقهای آویزان بر لبهی خاک نشستند و سیگار کشیدند. یکیشان گفت :
- اینجا زمین سفته.
- انگار از آهنه : هرگز شخم نخورده و سال به سال سختتر شده.
- بله .. خوش به حالش که اینجا سر این بلندی دفن میشه .. اینجا باد میوزه و خشکه و آفتابگیر هم هست .. زود نمیپوسه.
پیکر نوکر را که میان سبزه کز کرده بود نگاه کرد و از جا برخاستند.
- چکمههاش را در میآریم ؟
- پس چی ؟ چندان کار کرده نیست.