تبليغاتX
Twenty Four Pieces For A Drama
 

زاده خواهد شد از ما
مکمّل انسان‌هایی که
از خاک و آتش و آهن ساخته شدند
و این انسانها
دست‌هایشان را بدون ترس
وبدون فکر
به یکدیگر خواهند فشرد
و به ستارگان نگاه خواهند کرد
و خواهند گفت :

"زندگی چه چیز زیبایی است ..."

و خواهند سرود٬ ترانه‌ای ناشنیده
گسترده و بی‌دغدغه
به ژرفای چشم انسان
و به خنکای یک خوشه انگور.

هیچ درختی نخواهد داد چنین بار خارق‌العاده‌ای.

و در یک شب موعود بهاری
چنین صداهایی
با رنگ‌هایی غیر قابل باور
به صبح نرسیده باقی خواهند ماند.

زاده خواهد شد از ما
مکمل انسان‌هایی
که از آب و آتش و آهن ساخته شدند.

 -  ناظم حکمت

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط دال |

 

که ایران چو باغی است خرّم بهار
شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی
دل و پشت ایرانیان مشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان

همه سر به سر دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپریم

نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

-  حکیم ابولقاسم فردوسی


-  در باره‌ی فیلم اخیر "ژاک اشنایدر - سیصد" بخوانید در : از یاد مبر و آزادی برای قلم ..
-  با تشکر از سیاوش به خاطر موسیقی خوبش : از گل و خاک - علیرضا قربانی

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط دال |

ما بالاخره از اردوی تیم ملّی پروژه برگشتیم ..
بعضی‌ها فکر می‌کنن نوشتن یه کتابِ قطور٬ توی چهار روز کار خیلی مشکلیه .. خوب٬ من بهتون می‌گم که اصلاً اینطور نیست ! نه اینکه فکر کنین همین جوری یه حرفی می‌زنم ! تجربه‌اش رو دارم که می‌گم !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط دال |

 

زندگی یه معامله‌ی خیلی بزرگه !.. به قیمت زندگی‌شون٬ بیشتر آدما همه چیز توی این معامله به دست می‌آرن .. ولی اون عدّه‌ای سود می‌برن که یه چیزی رو از دست می‌دن : وحشتِ تکرار شدن !

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط دال |

 به یه عده بدجوری بدهکار شدیم اوّل ِ سالی ! یه عدّه بدجوری از ما طلبکار شدن !.. می‌دونم من یه تشکر  بزرگ به خیلی آدم‌ها بدهکارم٬ به خاطر بودنشون٬ به خاطر همه‌ی احساسی که تو بودنشون هست و دلتنگی ِ من وقتی که نیستن٬ به خاطر امید و فردا صبح که روز رو با آرزوی دیدنشون٬ دوباره و دوباره می‌تونی آغاز کنی٬ به خاطر همه‌ی بچگی‌هایی که با تو شریک می‌شن و همه‌ی لحظاتی که با هم تحمل می‌کنیم٬ برای هم تحمل می‌کنیم .. و به خاطر همه‌ی آرمانی که من در سینه دارم و بودنشون که بهانه‌ای است صریح و بی‌پیرایه برای ادامه دادن !

شین رفت .. خیلی جلوی خودم رو گرفتم تا بالا نیارم .. چشمهاش هیچ وقت دروغ نمی‌گن حتیّ اگه خودش این رو نخواد !

بالاخره با کمک احمد تونستیم خودمون رو توی گینس به ثبت برسونیم٬ شما حدس بزنین چگونه !!؟! برای این چند روزه٬ ممنون از آقا و خانم یاسینی٬ آقای رستمیان٬ آقا و خانم خانکی٬ آقا و خانم پورعبدلله٬ آقا و آقای مقدّم .. و احمد و محمّد٬ بابک و مزدک٬ ثامین و صدرا .. و بالاخره اسپایدرمن و اسنایپرمن !.. و البته خانم آوریل به خاطر بهترین موسیقی توی نوروز ِ امسال و سفر ِ امسال !!
سال نو بر همگی مبارک باشه !

I'm Standing on a bridge
I'm waitin in the dark
I thought that you'd be here by now
Theres nothing but the rain
No footsteps on the ground
I'm listening but theres no sound

Isn't anyone tryin to find me
Won't somebody come take me home
It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Wont you take me by the hand
take me somewhere new
I dont know who you are
but I... I'm with you
I'm with you

im looking for a place
searching for a face
is anybody here i know
cause nothings going right
and everythigns a mess
and no one likes to be alone

Avril Lavigne  -

شنیدن صدات وسط عید٬ بهترین اتفاقی بود که می‌تونست بیفته !.. کیارش٬ شاید اشکال ما این بود که هیچ وقت نگفتیم که چقدر دیگران رو دوست داریم ! شاید بخاطر همینه که جای خالی کلامی توی گذشته٬ امروز٬ اینقدر احساس می‌شه !.. حتیّ اگه دلتنگی ِ من برای تو٬ توی همین چند هفته٬ خاطراتِ مشترکمون رو به عزیزترین ِ لحظاتِ عالم تبدیل کنه !.. بیا و به عزّتِ همین خاطرات یه کاری باسه ما بکن : سلامت باش و موفق !

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط دال |

   دیروز شبنم دخترش رو آورد گذاشت اینجا ! می‌خواست بره مسافرت٬ گفت دختره اونجا غریبی می‌کنه٬ مخصوصاً که بچه‌های نوشین هم هستن !.. خوب این خودش دلیل قانع کننده‌ای بود. من خودم شاهد بودم که فندقش یه بار نزدیک بود پوست سر پدر رو با آب داغ از بین ببره !..
   ولی دخترش باسه خودش خانمی شده .. انگار همین دو روز پیش بود که اولین بار دیدمش٬ فسقلی کلّشو کرده بود تو آب ماهی‌ها و از ترس چسبیده بود به پاهای من !.. با وجود این مثل چی فیس و افاده‌ایه ! از وقتی مادرش رفته یه نگاه خشک و خالی هم به ما نکرده٬ حتّی نیومده یه چیکّه آب بخوره .. از دیروز رفته توی گنجه٬ لای لباس‌های کاوه خودشو قایم کرده٬ هر چی می‌گیم بابا بیا بیرون٬ انگار نه انگار ..
   امروز مامانش زنگ زده٬ می‌گه حال دخترم چطوره ؟!.. خب من چی بگم ؟ بگم برو تو هم با این بچه تربیت کردنت !!؟؟.. فقط می‌گم٬ این رفته تو کمد بیرون نمی‌یاد !.. فکر می‌کنی اون چی می‌گه٬ می‌گه خاک بر سرم و بعد هم لابد غش می‌کنه ؟؟!!.. نه بابا٬ فقط می‌گه به درک ! محلش نگذارین٬ خودش می‌یاد بیرون !.. نه اینکه فکر کنید مامانه دلش از سنگه ! نه ! آخه اونم از دست فیس و افاده‌های این عاصی شده !
   اصلاً انگار نه انگار٬ دختره وقتی دو ماهش بیشتر نبود یه هفته تمام نگذاشت ما بخوابیم .. انگار نه انگار همین دو سال پیش٬ پروژه‌ی مینا رو از رو میز انداخت پایین٬ مجبور شدیم تا خود صبح تیکه‌های ماکتش رو به هم بچسبونیم .. انگار نه انگار ...
   الآن هم مادر نشسته دم گنجه٬ هی می‌گه ملوسی ِ من٬ بیا بیرون٬ خانوم خشگله بیا .. اونم هی می‌گه میو٬ میوووو !.. منظورشو من می‌فهمم٬ یعنی ولم کنین بابا ! برین پی کارتون٬ مگه خودتون کار و زندگی ندارین ؟!

+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط دال |