Ring out the bells again
Like we did when spring began
Wake me up
When september ends
Here comes the rain again
Falling from the stars
Drenched in my pain again
Becoming who we are
As my memory rest
But never forgets what I lost
Wake me up
When september ends
Green Day -
من با تندبادی تا درهّی سیاهِ سگران پس میروم٬
و فریاد او را٬ هنوز٬ دیوارههای موازی الموت تا خورشید پرتاب میکنند ..
امروز خورشید برفهای الموت را نرم میکند ..
- برای عمویم٬ که در غم از دست دادن عزیزش٬ هنوز آب میشود
به شب وصلت جانا دیوانه شدم
به شمع رویت جانا پروانه شدم
به مه روی تو جانا حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم
به حال من نگر دلبر دلبر زار و نزارم جانا زار و نزارم
شیدای توام تاج سرم بیا به سرم
رسوای توام چشم ترم بنشین ببرم
عاشقم کردی جانا دلم را بردی
به زلف سرکجت دلبر دلبر گم شده دلم جانا گم شده دلم
- ملک الشعرای بهار
ابروانت٬
پاسبان ِ اقیانوسهای ِ هزاران پری ِ بیکران ِ چشمهای تو٬
و چشمان ِ من٬
تنها برای تماشای همهی اینها !
در حماقت رازهایی هست که در هزار سال اندیشیدن نیست !.. و من تمام عمر تنها کوشیدم که از آن فرار کنم !